هدیه ی حضرت معصومه(س)

این مطلب در روز ولادت حضرت معصومه نوشته شده اما به علت ناقص بودن وهمچنین نبودن حس و وقتی برای کامل کردنش به صورت موقت در وبلاگم قرار داده شده بود!!

البته این مطلب مربوط به اون یکی  وبلاگم میشه اون رو نرسیده بودم به روز کنم!!وبلاگ جدی م اصطلاحا!!!این خاطره رو حس کردم اینجا هم بذارم قشنگ میشه و رفقای اینوری م هم شاید خوششون بیاد!!


         


امروز 16/شهریور/92 دارم قدم زنان حرکت میکنم پدرم سمت چپ و خواهرم هم سمت راستم

یهویی....

هیاهو،طراوات،یه حس خوبی از آرامش، بو میکشم...اَه بچه برو کنار برو پیش مادرت بازی کن مگه نمیدونی من امروز داغونم اینقدر دور من نچرخ!! میخوام حرکت کنم سمت هیاهوی اطراف ضریح ولی نمیتونم!!

صدای خواهرم منو به خودم میاره:

-معصومه ؟

-بله آبجی

-استرس نداری

-نه تو میلاد حضرت معصومه(س) چرا باید استرس داشته باشم!

یهویی یه صدایی از طرف ضریح صدام میزنه بیا دخترم! بیا معصومه خودم! و من هم ناگهان گفتم بانو و خودم رو کنار ضریح دیدم احساس میکنم بی بی منو بغل کرده و دست بر موهایم میکشه نگران نباش تو به من پناه آوردی!

-بفرمایید پدرم بود بیا داخل دیگه کجایی دختر، وارد میشم یه آقایی روبه روم پشت یه میز بزرگ نشسته سمت راستش یه کاناپه دو نفره، سمت چپش کلی صندلی!

بو میکشم نمیدونم امروز تو روز ولادتشون چرا همه جا بوی بانو میاد! حتی اینجا

به ضریح خیره شدم به چشمان بانو و بانو به چشمان من؛ سلام عمه السادات...ناگهان....فقط سکوت ...نمیتونم ادامه بدم...فقط این جمله میاد به ذهنم:

"بغض یعنی نگفته هایم را از نگاهم بخوان بانو"

جمله ای که هر موقع میومدم تو حرمش با خودم تکرار میکردم!

دیگه آروم میشم همین برام کافیه! بی بی خودش تا ته قصه رو گرفت از کنار ضریح میان یه کناری

-صدای اون آقاهه منو به خودم میاره:شما هم تشریف بیارین در جایگاه بشینید، حرکت میکنم آرام آرام حالی رو دارم که وقتی آخرین بار از حرم زدم بیرون! یه حس آرامش پر از دلهره!!خوب و عجیب!!

میشینم.. نگاهم به بغل دستیم میفته...

نیمه شعبانه تو شبستان امام خمینی نزدیکی ضریح همین فرد روبه روم روی دو زانو نشسته از شدت خجالت سرش رو بالا نمیاره هی داره ازاسترس این پا و اون پا میکنه! و من منتظر جواب بی بی هستم چون واقعا نمیدونم به این جوون چه جوابی بدم!! دل به دریا میزنم و بی محابا میگم:

 نه!! ما به درد هم نمیخوریم

این بنده خدا جا خورد رنگش پرید ولی خندید

گفتم من جواب نه میدم شما میخندین و باور نکردین؟

بازم میخنده و میگه نه باور نمیکنم!!

تعجب میکنم میگم چرا؟

میگه بعد از4 ماه انتظار امروز شما رو از حضرت معصومه(س)  خواستگاری کردم و قول تو رو حضرت معصومه به من داد! تو مال منی!

کپ کردم!! چی میگه این جوون؟!!

اون از سری قبل که حضرت عباس اومد و وساطتش رو کرد اینم از اینجا....

دیگه نمیدونم چی بگم روم رو میکنم طرف ضریح:

بی بی اصلا به من چه!! هر کاری خودتون صلاح میدونید انجام بدید من فقط میخوام تا آخر عمر سر سفره شما باشم و زیر عطر چادرتون نگهم دارین....فقط همین

-صدای عاقد تو سرم میپیچه

عروس خانوم وکیلم

و من بدون هیچ تردیدی: با اجازه پدرم بله!

حالا وقتی این آقا میخواد منو به خانواده ش معرفی کنه میگه

معصومه...هدیه حضرت معصومه(س)




یک شاخه گل رز

گــاهي اون قــــدر دلـت مـيشکنه...

کـه حـتي...!

نـاي

اعــــتـراض

هـم 

نــــــداري.

امروز یه شاخه گل رز بهم هدیه دادی چشامو بستی و به حالت تعظیم بهم تقدیم کردی!! آخه شب قبلش بهم گیر داده بودی که نباید با دوستات زیاد بپری! زیاد اینور اونور بری و خلاصه دل منو شکسته بودی خواستی از دلم در بیاری منم که هی...فوری ....شدم و از دلم دراومد!!به قول خودت از100%تو داری140% بهم گیر میدی اول خیلی ترسیدم بعد که بیشتر فک کردمو با چند نفر با تجربه پرسیدم یه جورایی حق داری!!من تو رو سیر نکردم از عشق!! چه کنم خب آخه سجادم غدم دیگه!!! تو ماجرای ما برعکسه!! تو احساسی و لطیف تر از منی! تو خیلی ابراز میکنی! باور میکنی خیلی جاها دوس دارم بهت ابراز علاقه کنم نمیتونم غرورم نمیذاره!!!میخوام بیشتر سعی کنم چون دارم تو روابطمون احساس خطر میکنم!! خلاصه یه شاخه گل رزت خیلی به دلم نشست!!


مثل این که این دل، آدم بشو نیست !

با لبخندت خر می شود و با دوریت سگ !

من همینم

مَن هَمینَم


نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَم


نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد

هَمیشِه کتآنـــ ــﮯ مـﮯ پوشَم

روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم

عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند

وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ

بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند


نگرآטּ پآک شدטּ رُژ لَب و ریملَم نیستَم

لآک نآخن هآیم اَز هزآر مترﮮ داد نمیزَند

گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنم

خدآیَم رآ بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم

و بَعضـﮯ آدم هآﮮ اَطرافَم

رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم

شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر خیآبآטּ و مهمآنـﮯ نیستَم


بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ گوشـﮯ پِچ پِچ کُنم

وَ بگویَم دوستَت دآرَم وقتـﮯ حتـﮯ

به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، دوستَت ندآرَم

وَلـﮯ اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ،

دوست دآشتَنم حَد ومَرزﮮ ندآرَد

مَن خآلِصآنه هَمینَم...!...

دوس داشتن برا زندگی کافیه؟؟!!

هی خوبه یعنی عالیه! میگذرد! دو شبه که درگیر عروسی دختر خاله شیم! منو برده! خدای من سجادم چقد ذوق داشت!! منو بهترین آریشگاه برد چقد لباسم رو برانداز کرده بند کفش های مجلسیم رو خودش بست و تا دم در قسمت زنونه همراهیم کرد و چقد به خانواده ش سفارشم رو کرد!! و خلاصه چقد براش مهم بود که تو چش فامیلش خوب به نظر بیام!! نمیدونم این خوبه یا بد! نمیدونم ولی میدونم زیبا تر شدنم خیلی براش مهمه اینو میدونم که خیلی دوسم داره!! یعنی این دوس داشتن برا زندگی کافیه؟؟!! آخه یه سری اختلاف عقلاید با هم داریم البته خیلی اختلاف زیادی نیست ولی منو گاهی اوقات نگران میکنه! چون منو و اون اصطلاحا اختلاف اجتماعی زیادی داریم!! ولی همدیگر رو دوس داریم مخصوصا اون در حد پرستیدن!! یعنی این اون رو جبران میکنه؟؟!!



هیچکــــــــــــــــس نمیتواند یک شخص را تغــــــییر دهد

امـــــــــــــ ـــــــــا

یکــــــــــــــــــــ شخص میتواند دلیلی برای تغییر یک فرد باشـــــــــــــد ....

بی حوصلگی من

آهـــــــــاي فلاني !

يـــادت باشــد ...

کـــم حوصلـه ســت ..

ظـاهـــرش جـــديست ..

امـا دلـــي دارد کـه مــهربـانـي اش بـه وسعـت يک

 اقــيـانــوس است !

بــد قـول نــيـست .. امـــا گرفتار است

با او راه بيا....!

خــستـه کـه بــاشـد ..تــنهـايش بــگــذار ...!

تودار است ..

 اما صبر کن خودش بعد حرفهايش رامي گويد !

                                                                    مبادا بيازاريش ....



بعد از مدتها و پس از یه هفته از نامزدی مون دیشب اولین باری بود که حوصله سجاد رو نداشتم!! نمیدونم چرا شاید خیلی اشباع شده بودم!! نمیدونم سجاد منو دیوانه وار میپرسته خیلی محبت و ابراز علاقه میکنه هر روز میگه باید بیای بیرون و...خودش میگه تقصیر منه نتونستم جلو خودم رو بگیرم هی مث امامزاده دورت گشتم!! دیشب یه ذره اوقات تلخی مون شد!! بهش برخورد که حوصله شو ندارم گرچه خیلی سعی کردم پنهان کاری کنم!! نمیدونم خیلی وقت بود از چندین ماه پیش به فلسفه عشق فکر میکردم و همیشه به هیچ نتیجه ای نمیرسیدم!! دیشب چندتا سوال ازم کرد موندم چی جواب بدم؟! گفت من چرا ازت خسته نمیشم؟ من چرا همش دوس دارم کنارت باشم و آغوشت بکشم ؟ من چرا وقتی با تو راه میرم فقط تو رو میبینم؟ و.... ومن مونده بودم چی جواب بدم!! یعنی مشکل از منه!! یعنی به قول خودش من عشقم در مقایسه با اون کمه!!

یه هفته از نامزدی مون گذشت


اما کاش می فهمیدی که زن،

تا عاشق نباشد نمی بوسد..

نمی بوید..

و تسلیم نمی کند رویاهای عریانش را.



مگر ز لعل من بوسه نداري آرزو / مردم از اين هوس ولي قدرت و اختيار كو"


سلام

نمیدونم چی بنویسم و از کجا شروع کنم میدونم چند روزه این ورا پیدا نشدم! بر خلاف یعضی روزا که اینقدر دلم گرفته بود که روزی دو مطلب میذاشتم!! اینقدر درگیر مراسمات و..شدم که دیگه وقت زیادی ندارم البته نیمی از وقتم هم دیگه مال خودم نیست مال آقامون(همون سجادم سابق)!!

چه کشیدیم تا این"سجادم" شد" آقامون"

یه هفته ای از نامزدی مون میگذره! خدا رو شکر همه چی روبه راهه تازه میفهمم معنای عشق واقعی یعنی چیه! رفقا واقعا درک عشق واقعی به بعد از محرمیت برمیگرده!! بخدا که وعده خدا راسته!! مهر و مودت رو طوری بعد محرمیت به دل طرفین میذاره که آرامشی توصیف نشدنیه!!



بــرای جــذب دخـتــری کـه چــشـم و دلــش ســیــر بـاشـــه،

لازم نـیــسـت “پــولــدار” بـاشـــی…

فـقــط کــافـیـه “شــــخــــصیــــت” داشـتــه بــاشــی

اولین پیاده روی مون


در ذهن زنانه من
مرد یعنی تکیه گاهی امن
یعنی بوسه ای از روی دوست داشتن ، بدون اندکی شرم !
در ذهن زنانه من
مرد یعنی کوه بودن، پر از سخاوت
پر از حیای مردانه، در کنار این ابهت
لوس شدن های کودکانه
در ذهن زنانه خوشبین من
مرد یعنی دوست می دارمت، تو هر لحظه با منی !



خب سجاد من بالاخره کنارت نشستم و بله رو گفتم توی اون چند ثانیه همه بلاهایی که توی این 7ماهه به سرمون اومده بود از جلو چشمم گذشت!!

آره مال خودت شدم!!خود خودت!

چقدر شروع راه رفتن و پیاده روی کردن با تو برام سنگین بود!! اولین برخورد بود آخه! همیشه از دور همدیگرو دوس داشتیم!!

عجیب روزی بود این اولین روز نامزدی مون!! عجیب!! حرفی نداشتیم که با هم بزنیم انگاری که بهم رسیده بودیم دیگه خیالمون راحت شده بود!! وقتی پشت گوشی بهم میگفتی نگاه کردن به چشمای تو جسارت و... میخواد فک نمیکردم واقعا راست بگی امروز تمام مدت به چشمای من نگاه نکردی!!! حتی از نگاهم فرار کردی!!

چه شرم و لذت قشنگی با هم داشتیم!!!

تو نجیب تر از اون چیزی هستی که فک میکردم!! فک نمیکنم تا آخر زندگی مشترک مون اینو یادم بره که امروز دلت داشت از دهنت در میومد برا اینکه تو خیابون دستم رو بگیری...اما اینکارو رو نکردی!! منی که زن رسمی ت بودم!!!  دستات رو جلو میاوردی اما میگفتی نه بذار تو خودت رو با شرایط وفق بدی!!
تا اینکه این اجازه رو خودم بهت دادم و دستم رو جلو آوردم!!

واااااااااای رفقا حدس بزنید چی کار کرد؟!! کاری کرد که کپ کردم!!

دستای منو بوسید!! تنها کاری که توی این چند ساعت که با هم بودیم انجام داد این بود!! با اینکه میدونست دیگه امکان داره خانواده من نذارن به این زودی باهاش بیرون برم!! فقط بوسه سریع و خلاصه بر دست من!!

دقایقی دیگر محرم میشویم


زمستــــان و تابستــــان نــــدارد ...

نباشــــــــي ...

چهــــار ستــــونِ بدنــــم ميلــــرزد ..........!




تقریبا یه یه ساعت دیگه میریم محضر به همراه خانواده هامون و صیغه محرمیت میخونیم!!! دقیقا حالت رو نمیدونم ولی حالت تو هم حتما مث من قشنگه!!!دارم لباسامو آماده میکنم روسری سفیدی که مادرت شب بله برون سرم کرده اتو میکنم که سرم میکنم و همزمان دارم آهنگ این وب رو گوش میدم و با خودم تکرار میکنم!!!

خدایا کمکمون کن همدیگرو خوشبخت کنیم خوشحالم که شروع زندگی مون در روز میلاد حضرت معصومه س!!



        



آغوشـَم تنها سـَهم توست

امروز دیگه دل به دریا زدی پشت گوشی گفتی یه بوس بده!!خیلی هم اصرار کردی شاید نیم ساعت!!! اما طبق معمول با ناز کردن من و سردی و سختگیری من مواجه شدی!!گفتی لامصب مگه دیشب نامزدی مون نبود!! مگه عالم و آدم شاهد نامزدی ما نبودن!!اما مرغم یه پا داشت میگفتم یه روز دیگه صبر کن تا محرم شیم!!!دلگیر شدی!! خیلی هم دلگیر شدی!! اما سجادم:


دُختـَرے نیسـتـَم کـه هـَرزگـــے کـُنـَم!

زنـانگــے وَ مـُـحَـبـَتم را بـا هـَر مــردے تقسـیم نمـے کنم

عـشـقَم تنها خــاص ِ یکـــ نـفر اَســت

غـَرق ِ عـــــشــــــق خواهــم کرد آنکه خاص ِ من باشـد

طــورے کـه بـــے نیاز شـود از عـشق، ســیرابــ شـود از زندگـــے ...

تا جــان به در بـَرَم، آغوشـَم تنها سـَهم اوسـتــــ....




به سلامتیه اونے که تو عصبانیت خواست آرومم کنه….

هر چے از دهنم درومد بهش گفتم….

آخرش فقط گفت : بهترے ؟


بلاخره نامزد شدیم


از رفتنتون شاید یه ساعت بیشتر نگذشته حالا که دارم این جملات رو مینویسم یه چیز خوشگل داره تو انگشت دست چپم چشمک میزنه!!! حلقه تو!!!!!

سجادم دیدی بالاخره مال خودت شدم!!دیدی بیخودی میترسیدی!!

وای چه شب شیرین و پر از نگرانی بود!!

سجادم یه چیز میگم ندید بگیر خب!!کی با 5تا خواهر شوهر بسازه آخه؟؟!!! الهی بمیرم همه شون چه ذوقی داشتن خصوصا مادرت!! شدیم عروس بزرگ!! اونم زن کی؟ زن یه کسی که برا همه شون پدری کرده و این یعنی مسولیت من برای راضی نگه داشتن اون سنگین تره


          اصــلأ مـهم نـيسـت کـه امـروز چـند بـار بـا هـم صـحبـت کـرديـم !
 مــهم ايـنه کـه بـعد ايـن هـمه روز ..
 بـاز هـــم صــدات بـرام تـازگـي داره ..
 نــميدونـي چــه حـس خـوبيـه کـه گــرمـاي دسـتت ُ از پُشت تـلفن حـس مـيکنم ..
 تـقـصيـر خـودم نــيست ..
 دســتام دلــتنگــت شـدن... 


     



  آخی یعنی میشه از دست تلفنی حرف زدن خلاص شم!! بلاخره یه بار نفست تو نفس هات نفس بکشه!! فعلا که نذاشتن محرم بشیم کی تا شنبه صبر کنه!! آخه کنترل کردن تو هم دیگه تو این دو شب کار حضرت فیله!!!









شب نامزدی مون


خــــوشبخـــت تـــــرین آدم هــــا ؛


اونــــایـــی هستــــن کــــه ایـــن جمـــله رو میشنـــوند :


“عیــــــب نــــداره،


با هـــــم درستـــــش میکنیــــم” … !!!



    

        یادته دیشب چقد سختم بود یه شب به

وصالمون مونده بود ولی من کم آورده بودم

و تو با این کلمات آرومم کردی!! مطمئن باش منم

تو زندگی با همین کلمات کنارتم!! باهاتم!!




بمیرم الهی دیشب گفتی فقط یه شب به نامزدی مون مونده اومدی یه ذره کانال 2(به روایت خودم) حرف بزنی اسم آغوش آوردی اما باز با برخورد سردم مواجه شدی و لحن تند من که چند شب دیگه تحمل کن!! اما سجادم:


دلم یک شب تنهآ یے میخوآهد بآیکـ عآلمـه تــو...!

و تمآم گـوشه کنآرهآ ے آغوشـــت!



خب بالاخره شبی که خیلی وقته منتظرشیم در واقع به اندازه سفید شدن موهامون فرا رسید!! امشب جشن نامزدی مونه!! از تو چه پنهان خیلی میترسم از اینکه امشب حرف و حدیثی پیش نیاد از اینکه برادرم زهرش رو نریزه!! از اینکه خانواده تو....وای خدا قربونت برم یه نگرانی مون حل میشه 10 تا دیگه میاد روش!! الان من اینجا دارم تایپ میکنم و تو داری تو بازار برای من انگشتر نشون میخری!! حال خوبیه  ها خدایا شکرت ولی باز من از آینده مبهمم نگرانم!! شاید الان اینجا بودی میدیدی دارم اینو مینویسم سرم داد میزدی خره بفهم من دوست دارم من برات میمیرم خوشبختت میکنم نگران نباش همه چیز رو با هم درست میکنیم!!


دوست گرامی که بنام"سارا" نظر گذاشتی، خانومم آدرسی،ایمیلی چیزی بذار که من جوابت رو بدم!!!


آقا...اجازه برم جشن عقد

           

به محبت و توجه و نگاهت محتاجم ...

و اینو زمانی خیلی خیلی بیشتر درک می کنم که دعوام می کنی ...

کاش می شد که حتی وقتی که دلخوری ، نفسم گفتنت رو دریغ نکنی ...

بهت محتاجم نازنینم ... نیازم تو رو واسه همیشه داشتنه ....



نمیدونم کی بهم میرسیم ولی دیگه دینمون در اومد خدا ما کی بهم میرسیم!! این دوری باعث شده بیشتر اذیت شیم سوء تفاهم پیش بیاد!!و...امروز من رفته بودم جشن عقد اصلا یادم نبود به شما بگم و اجازه نگرفتم!! آقا...خب ببخش دیگه...خب چه کنم تا رام شم و زندگی متاهلی رو یاد بگیرم!!        





گاهی آدمی لذت می بره از اسارت از در بند بودن از این که دورش حصار باشه مثل وقتی که تو آغوشت هستم


سجادم امشب از شدت حال بدی دارم میمیرم واکسنی که سر آزمایش عقدمون بهم زدن باعث شده این دو روزه تب و لرز داشته باشم!! الانم خیلی بدم و بیحال

خدا خواست با هم بمونیم



 
خوب سجادم بگو بینم اون لحظه ای که جواب آزمایش رو گرفتی در واقع اون لحظه ای که فهمیدی خدا هم میخواد ما مال هم باشیم چه حالی داشتی؟!! برادرم که میگفت لکنت زبان گرفته بودی!!!

خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت

ما پیروزیم شک نکن

شاید تا گرفتن آزمایشمون 10 دقیقه پس و پیش بیشتر باقی نمونده باشه اما من به عنوان یه دختر احساس خوشبختی میکنم من همین برام کافیه وقتی به تو زنگ میزنم که ببینم رفتی جواب آزمایش رو گرفتی یا نه ببینم خواب موندی نگرانی رو از تو صدام حدس بزنی بگی ببین ما پیروزیم شک نکن!!!

من دیشب پیروز شدم من دیشب با تمام وجود احساس خوشبختی کردم!! فک کردی هر دختری ازدواج میکنه برا چی؟ برای اینکه یه نفر رو با تمام وجود عاشق کنه و عاشق ببینه الان من در اون نقطه م!! مطمئنا هر دختری احساس خوشبختی میکنه وقتی طرفش بهش میگه تو موقعیت بهتر از من داری برو!! داره بند بند وجودش از هم جدا میشه!!نفسشی!! وقتی داره اینو میگه نفسش میگیره و داره خفه میشه ولی میگه نفسم منو با خودت اسیر نکن تو میتونی پولدار تر ازمن گیر بیاری برو!! مهم خوشبختی تو من ناراحت نمیشم حلالت هم میکنم برو در حالیکه شاید چند دقیقه بیشتر از رفتنت زنده نمونه ولی باز اینو میگه

بغض یه مرد خیلی دردناکه ولی در عین حال فوق العاده دیدنیه!

میشه آخرش وقتی یه مرد بغض کنه و بگه نفسم خودت رو با من بیسواد و داغون بدبخت نکن برو پی خوشبختیت!!!

.....................................

از نوشتن پاراگراف بالا همش چند دقیقه ای بیشتر نگذشته که بازم من بغض کردم و عرصه بهم تنگ شده به علت مشکلات خانوادگی م!! درد هایی که یه عمر تحمل کردم اما خواستم بگم روزگار زور نزن!!!من  دیگه کسی رو دارم که نفسشم! دارم کسی  رو که همین الان بفهمه بغض کردم حاضره خودش رو به آتیش بکشه پس احساس خوسبختی میکنم!! وقتی دارم اینو مینویسم اشک رو گونه مه چون یه عمر بدبختی کشیدم ولی با همین حال دارم بهت میگم زور نزن!! با همین اشک رو گونه م احساس خوشبختی میکنم چون دارم کسی رو!!!


پیامکی که الان برات فرستادم در حالیکه عکس و شناسنامم تو دستته:


بغض میکنم...

از ترس روزهایی که سهممان از هم

فقط یک یادش بخیر ساده باشد...


جواب آزمایش عقدمون

خــوب ِ مــن ،
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ
دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها
مرا با خود نبرد …نفسم ،
زیباترین سمفونی عاشقانه ي
تاریخ را
با ساز دهنی برایت اجرا میکنم
فقط کمی

لبانــت را جلو بیاور...


فردا جواب آزمایش عقدمون رو میدن!!! با اینکه تا الان رفتی از شستاد نفر دکتر و پرستار و... پرسیدی و همه گفتن که حتما خون مون بهم میخوره اما باز چقد استرس داری!! دروغ چرا منم دارم اما غرورم نمیذاره زیاد بروز بدم!! حالا چه جور صبح کنیم!!

رفقا دعا کنید جواب آزمایش اونیکه میخوایم در بیاد

الهی بمیرم دیشب هم باز اذیتت کردم گفتم میخوام برم و کلی برنامه گذاشتم برای رفتنم و این تو بودی که نفست بند اومد!!  مث اینکه هنوز باور نکردی نفست مال خود خود خودته.........!!! گفتم اینجوری میخوای یه عمر اذیت هام و شیطنت هامو تحمل کنی چقد شیرین بود اون لحظه ای که گفتی تو فقط بمون هر کاری خواستی بکن! فقط بمون

خدایا چقد شیرینه که یه نفر برای موندنت اینقد بال بال بزنه!!

چقد شیرینه یه نفر مغازشو 2ساعت دیرتر تعطیل کنه و چشم به خیابون بدوزه فقط برا اینکه چند ثانیه از دور سیاهی چادرت رو ببینه!!

سجادم

ایشاا..فردا جواب آزمایشمون خوب میشه همین جا میمونی درون همین شعرهام!! نمیذارم دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها تو را با خود ببره  نذار دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خودش ببره منو درون شعرهات بذار برای همیشه!!

ایشاا...عکس مون به این زودی دو نفره میشه!!!!!


آزمایش عقدمون


صبح رفتیم آزمایش دادیم وای چقد سخت بود آخه ما هنوز رودربایستی مون از هم نریخته بود البته بیشتر من تو که داشتی رو ابرا راه میرفتی هرز گاهی برادرم میکشیدت پایین!!! اون لحظه که تزریقاتی صدا زد عروس خانوم نمیدونستم ذوق کنم یا از خجالت آب شم!! خب البته ما هم دیونه ایم دیگه فوری فردای خواستگاری رفتیم آزمایش تقصیر این برادر دیونه مه!!!

ولی چقد بهت خندیدم که جلو من یه لیوان دادن بهت که بری دستشویی که دقیقا جلو من بود!!! اونش هم به جهنم دستشویی مدار بسته داشت!!!

خخخخخخخخخخ سجادم نمیدونی چقد بهت خندیدم

از شانس ما هم تا پس فردا جواب رو نمیدن!!! تا اون موقع فک کنم دیونه شیم تو که روزی60بار زنگ میزنی به نظرت آزمایشمون بهم میخوره اگه استرس دیونه م نکنه تو دیونه م میکنی!!

اما.......امروز به یه آرامش نسبی رسیدیم اینو دقیقا از لحن تو میفهمم خوب مث اینکه داره باورت میشه دارم مال خودت میشم!!


دیشب باز شروع کردی بهونه گیری گله کردن از رفتار خشک از اینکه حرفام رو نمیزنم اما سجادم یادت باشه:


ليــاقــت ميخــواهد...
.
.
بــودن در قلــب دختــرکي که تمــام دنــيايش ،
حــرف هاي نــزده اش است...!!



می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم

در دورترین نقطه … دقت کن

رسیدن به من آسان نیست , اگر همتش را نداری

آسیب به درخت نرسان

به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش …………….!!!

خدایا کی صبح میشه!!






داریم میمیریم از استرس شدید منو سجاد با هم!! البته سجادم بیشتر!!! خدا رو شکر من بهترم نمیدونم چرا شاید به خاطر اینکه دورم شلوغ بوده شاید... خوابمون نمیبره!! خدایا یعنی امکان داره تا اینجای کار ما رو آورده باشی بعد بخوای حالگیری کنی!! آره؟! ما که دنده مون رو بابام آب کرد تا راضی شد ما که اینقدر دعا و دست توسل به تمام ائمه و....حالا یعنی میشه ما اینجوری ناامید شیم؟ مطمئنم مزه چله دعا توسلی که با سجادم گرفتیم برا درست شدن ازدواجمون تا آخر عمر زیر دندونم خواهد ماند!!خدایا کی صبح میشه ما زودتر بریم آزمایش بدیم ببینیم خون مون بهم میخوره برای ازدواج یا نه!!







همیشه باید کسی باشد


تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد


باید کسی باشد

 

که وقتی صدایت لرزید بفهمد…


که اگر سکوت کردی بفهمد


کسی باشد


که اگر بهانه گیر شدی بفهمد


کسی باشد


که اگر سر درد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن


بفهمد به توجهش احتیاج داری


بفهمد که درد داری


که زندگی درد دارد


که دلگیری


بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است

بفهمد که دلت برای قدم زدن زیر بارون


برای بوسیدنش


برای یک آغوش گرم تنگ شده است

همیشه باید کسی باشد.


همیشه!!!




پیامی که همین الان برام فرستاد:

هر خاطره از تو برایم 20 نخ خرج داشت

دارم مال خودت میشم


فلسفه های عاشقانه زیاد بافته ایم اما...


بگذار اعتراف کنم...


عشق بی فلسفه بیشتر می چسبد...



خدایا شکرت


سجادم با مامانش یه ساعتی میشه رفتن همه موافق شدن و بابام انگاری معجزه شده بود هیچی نگفت معجزه شده بود!!!!!!!!! فردا قراره بریم آزمایش اگه خون مون بهم خورد بیان بله برون برگزار شه!!!

سجادم بمیرم برات دیشب بازم التماس کردی که دیگه کارمون داره سامان میگیره بهم بگو دوسم داری  من سنگ

 دل نگفتم!!! ولی گلم ببین دیگه دارم مال خود خودت میشم!!

خدایا قربونت بریم من و سجاد یهو با هم


تصویر متحرک زیباسازی وب


دلم لحظه ای را می خواهد !

که تو باشی …

همین کنار نزدیک به من

درست روبروی چشم هایم

همنفس نفسهایم

خیره شوم به لبهایت

دست بکشم به تک تک اعضای صورتت

بعد چشمهایم را ببندم و …

” ببوسمت ”

آن لحظه دنیای من تمام می شود .

” به خدا که واقعاً تمام می شود “




از دیروز که اینترنت قطع شد تا الان که تقریبا یک روز میشه داشتم دیوونه میشدم باور کنید حالا و روزی داشتم که شاید 10 تا پست میذاشتم راه داشت و باز حرف برا گفتن داشتم!!! دیروز بالاخره خودش زد به سیم آخر زنگ زد به بابام!!!!!!خدای من با حرف حساب چنان بابام رو فتیله پیچ کرده بود!! بیچاره بابام هر چی گشت دید دیگه سنگی وجود نداره بندازه جلو پای سجادم!!! خونه و کار و سرمایه و درس خوندن هر چی که فک کنید به ذهن یه آدم بی انصاف مث بابام برسه رو سجادم از سر گذروند بی احترامی و خرد کردن های برادرم هم که یه طرف!! اون هم تحمل کرد!!!!

حالا یه خبر خوووووووووووش:

 سجادم تا 2 ساعت دیگه با مامانش میاد خونه مون خواستگاری که باز بابام باهاشون بحرفه!!به قول سجادم کم مونده بابام بگه نارنجک ببند کمرت برو زیر تانک!!!اگه مشکلی پیش نیاد امروز قرار بله برون گذاشته میشه!!

واااااااااااااای خدایا قربونت بریم من و سجاد یهو با هم!!!

کی باورش میشه؟؟

پیشانی ام ...
چسبیدن به سینــه ات را میخواهد..
و چشم هایم خیس کردن پیراهنت را...
عجب بغض پرتوقعی دارم...
مــن امروز ..

چقد قراره دور از هم بغض کنیم و گریه کنیم!! شرایط بد بهمون سخت شده اگه کنار هم بودیم اگه نامزد هم بودیم که اینقدر عذاب نمیکشیدیم من که دیگه کم آوردم دوس دارم سرم رو بذارم رو سینه ت و گریه کنم!! کی باورش میشه تو این همه مدت من فقط دو بار به چشماهای تو نگاه کردم!!!!! کی باورش میشه؟؟؟

وسط گذاشتن همین پست بازم سجادم زنگ زد بازم جر بازم بحث بازم حرف بازم بابات اینو گفت بابام اونو گفت بازم بدبختی بازم جنگ اعصاب خسته شدیم کم آوردیم سجادم به مرز جنون رسیده خدای من از دور دیدمش وحشت کردم به شدت لاغر شده به شدت توسط برادرم خرد شده توی محل کارش روش نمیشه سرش رو بلند کنه!! انگاری قلب هامون تو آتیش داره میسوزه و نشستیم کنارش و داریم نگاهش میکنیم!! خدا کی تموم میشه رفیقم دیشب نامزدیش بود همش سر هم یه هفته هم طول نکشید ولی ما 6 ماهه داریم بالا پایین میکنیم داریم از نفس میفتیم!!

کی تموم میشه!!تازه بابام دیگه هر چی گشت دید بهونه دیگه براش نمونده خونه و کارو...هر چی گفت سجادم جور کرد گفت برن دو ماه دیگه بیان میخوام دو ماه دیگه فکر کنم!!


لحظات جون کندن ما


سلام همین الان که دارم این جملات رو تایپ میکنم خواهرم و بابام دارن مخ بابام رو میزنن که راضی شه من که این جا دارم میلرزم اونور خط سجادم داره دق میکنه!! خدایا برس راضی ش کن چشه این مرد چرا یه بار راضی میشه یه بار ناراضی!!! الانم که سکوت کرده بیچاره خواهرم فکش پیاده شد!!! خدایا چه حالی داریم الان منو سجاد!!!! داریم جون میکنیم

همین الان بازم اس داد الانه از دست بابام برم تو دیوار!!!  آخه چر اینجوری میشه وای خدا حالا که منو و سجادم رو سر راه هم قرار دادی چرا برای وصالمون اینجوری میکنی؟!! من که به خوابم نمیدیدم عاشق اینجور فردی بشم! اصلا معیارهام برا زندگی یه چیز دیگه بود!!! ما که همه چی مون به هم به طور عجیبی گره خورد اون که برا رسیدن به من حضرت عباس رو واسطه قرار داد ما که قرارمون رو به جای پارک و کافی شاپ و....توی حرم حضرت معصومه گذاشتم و بله خودم رو اونجا بهش گفتم پس چرا بابام راضی نمیشه!!

دیشب سجادم میگفت اگه کارمون درست نشه میرم حرم حضرت معصومه برای گله کردن و برای همیشه باهاش قهر میکنم!!

بی بی خودت به دادمون برس!!



آشتی کردی

پيچك مي شـــوم وحشـــی …!


می پیچـــم به پـــر و پای ثانیه هایت

تا حتی نتـــوانی لحظه ای

بی مــــــن “بــــودن” را زندگی کنی



 وای رفقا نمیدونید چه صفایی داره وقتی قهری باهاش و دلت خیلی تنگ شده،میخوای بهش اس بدی…ولی شک داری…


بزنم؟؟؟نزنم؟؟؟ چون خیلی عصبانیه داغ کرده قسم یاد کرده که میخواد بره در حدی که مادرش بخواد زنگ بزنه خونه تون چون داره از تعجب داره شاخ درمیاره!! خدا چه کنم بزنم؟! نزنم؟؟ دلم داره از دهنم میاد بیرون از بس گریه کردی چشمات داره میسوزه تو دلت آتیش به پا کردن، اصلا احتمال نمیدی که برگرده و فکر میکنی همه چی داره تموم میشه که یهو یه sms میاد ازش که:

نفسم یه چیز میگم پرو نشی ولی آشتی کنیم؟ فدات بشم عاشقتم من پای رفتن ندارم





خیلی باید بی معرفت باشی که نفهمی پشت جمله ی “تنهام نذار من بی تو نمیتونم” چه غروری

 

 شکسته شده!به خاطر دوست داشتنت……..خیلی ساده ازش بگذری و بری!!!!



سجادم تو برام بارها این حرف رو زدی ولی من زیادی سخت گرفتمو انگاری کر بودم نمیشنیدم! خدا خواست حالمو جا بیاره که هی نشینم بگم این به درد من میخوره یا نه آخه اختلاف تحصیل داریم آخه فلان آخه....خدا گفت بشین سرجات اینقدر عاشقش هستی که راه نداره به چیزی دیگه ای فک کنی! فقط دو ساعت حرف رفتنش رو زد داشتی روانی میشدی



 قربونت برم که فاصله بین قهر و آشتی ت دو ساعت هم نبود!!!

میخوای بری

پشت این بغض بیدی نشسته...


که خیال میکرد بااین باد ها نمیلرزد...



 نمیدونم چرا مث بارون بهار دارم اشک میریزم نمیدونم مگه من همونی نیستم که خیلی ادعام میومد!! وااای چرا این اشکا میان الانه آبروم بره!! برم خودم رو با پیاز رنده کردن برای کوکو آماده کنم که مامان نفهمه

یه ساعت بعد:

وای خدای من اینایی که شکست عشقی میبینن  چی میکشن! خدایا خودت به دادشون برس!! حتی وقتی الان دارم تایپ میکنم نفسم بالا نمیاد!!! سجادم به طور جدی اعلام کرده میخاد بره!! میگفت کاش فقط 2واحد انتظار میکشیدی تا بدونی چی میگم!!!! میگه کم آورده میگه تو منو به بازی کردم! ای خاک بر سر من فک کنم دیگه خیلی زیاده روی کردم

نفست بمیره که لاغر شدنت رو ندید

نفست بمیره که گود رفتن چشمات و کم سو شدن چشمات رو که از پس به خیابون خیره شد برای اینکه ببینه من کی میام رو ندید

نفست بمیره که گذاشت هزار بار بی پول بودنت رو به روت بیارن

نفست بمیره که نتونست رو غرورش پا بذاره و به این خانواده درب و داغونش حرفش رو بزنه!!

حالا اگه بری نفست چه کار کنه؟ تازه عاشقم کرده بودی ولی عاشقی کردن رو خب بلد نیستم دیگه آخه سجادم!!

نکنه تصمیمت جدی باشه؟ دیوونه تو بدون من میمیری؟!

نفست دعا میکنه که از خر شیطون بیای پایین چون اینجوری دو تایی مون میمیریم!


سخت مونه...هی دعوامون میشه


معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست،

که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است ...

بعضی وقتا یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره ...




تفاهم به معنای درک کردن نیست ، بلکه به معنای توانایی تحمل تفاوتهاست

سجادم اینو اینجا نوشتم ولی خودم مرد عمل بهش نیستم فوری تفاوت هات رو به رخت میکشم و تهدید به رفتن میکنم نمیدونم چم شده شاید تو لوسم کردی و نقطه ضعفت رو دستم  دادی بخدا نمیدونم چه مرگمه!! شاید چند روز به درست شدن کارمون نمونده ولی هی از سر و کول هم بالا میریم و هی داعوامون میشه میتونم به جرات بگم وحشتناک ترین و سخت ترین برهه زندگی مونه رو داریم پشت سر میذاریم!! آخه خیلی فشار رمونه کمترینش این که دو ماهه درست نخوابیدیم!! این پیامک امروز ظهرته:



با وفا مهر تو اندر جان ماست
زندگی بی تو همان زندان ماست
کم بزن آتش دل بیتاب را
یاد خوبت روز و شب میهمان ماست

صبوری های تو

خیالت راحت...

 

 

من جز آغوش تو به دیوارهم

 

 

تکیه نمیدهم...




سجادم اعتراف می کنم عاشقت نبودم ،به زور عاشقت شدم

 هنوز هم شاید نباشم  اینی هم که هستم نتیجه صبوری و صبوری و صبوری توست!!!!!اما...

 اعتراف میکنم وقتی دو سه ساعتی ازت خبری نمیشه دیوونه میشیم!! …

نمیدونم چرا گاهی اوقات دوس دارم اذیتت کنم نمیدونم شاید تاثیر این همه حرف و حدیث هاییه که یه عمر به گوشم رفته!! پدرت در اومد تا خودت رو به من قبولوندی!! این قدر این وسط بهمون گفتن به پسرا اعتماد نکنید.....اینقدر اعتماد نکردم که هم تو هم خودمو رو دارم داغون میکنم!!


اما.....آقا سجادم نگران نباش:

یک روز طلوع خورشید را در اغوشت خواهم دید


این دفعه یکی هست....


ای مـــرد....

زن اگــر شیطـنـت نـکــند...

اگـــر بـرای گــریه بـه آغـــوشــت پـنــاه نـیــاورد...

اگـــر تــمــام حــرفـهـایــش را بــرای تـو نـگـــوید...

اگــر حـسـادتــش را از روی بــزرگی عـشــقــش نـبـیـنی...

اگــر صـدایــش و بــوی تـنــش دلــت را نــلرزاـند...

که زنــــ  نیست!!!

زن ســراســر نـاز است و نـیــاز....

و تـــو مـــرد تـــو اســطـــوره ی  زنـدگــی زنـــی!!!

پس مـــــرد باش نه نـــــر ...





دیشب یه جورایی سجادم رو کفری کردم طوریکه گفت من دیگه زیاده روی کردم و ابهتم رو به خاطر تو خیلی شکستم و خانواده ت غرورم رو شکستن و...قرار شده روزی یه بار زنگ بزنه و اظهار علاقه(به روایت خودم کانال2)نکنه تا روز عقدو...تا غروب هم این رویه رو ادامه داد داشتم دق میکردم براش!! یکی نیست بگه آخه دختر مجبوری اینقد بی محل کنی که بعد اینجوری پشیمون شی!! تا اینکه امروز دوباره توی این خانواده داغونم با یکی دعوا شدم من نصف عمرم رو با بغض سر کرده بودم ...اما  ایندفعه فرق داشت سجادم فهمید کم مونده بود دنیا رو آتیش بزنه! چنان داد میزد که تو که منو داری تو باید الان به فکر حلقه و....باشی ولی یه چیز گفت خداییش غش رفتم گفت تو الان باید به فکر چیدمان خونه مون باشی وای که زنها چقد به این موضوع حساسن!! خلاصه اینکه ته خوشبختی رو حس کردم وقتی دیدم ایندفعه یکی هست که اشک من براش مهمه!!! یکی به معنای واقعی دلداری م میده

خدایا شکرت




             یعنی میشه یه روزی بیاد که من با بوسه ی تو از خواب بیدار بشم


دست و پا زدن قلبت



 این شعرهابروند به جهنم...!

 

من مجنون آن لحظه ام که...

 

قلبت زیر سرم دست و پابزند



الان یه  sms به دستم رسید:

"اشک تو چشام داره جاری میشه چه اجساس قشنگی"

آره سجادم تو چشات اشک جمع شده که با غلط املایی هم نوشتی!!

از آخرین باری که اومدی خواستگاری بابام شرط خونه گذاشت سنگ انداخت جلو پات اندازه سیلو!! که بری و عاشقی یادت بره!!!..اما...تو سجاد منی...مرد منی...مگه یادت میره رفتی بماند چه چیزا سرت امد با خانواده ت دعوا شدی و...به آب و آتیش زدی و....امشب مادرت میاد خونه مون که بگه مشکل خونه هم حله!!!!!! از قرار معلوم دیگه مشکلی نیست خدایا کمک کن دیگه بابام بازی در نیاره همه چی ختم بخیر شه!! سجادم تو با این اشک شوقت امیدوارم کردی دلم رو روشن کردی!!



پس می زنم لحظه هآ را ...


تآ برسم به بُلندای آغوشِ مردانه اَت ...


که در آغوشم بگیری و مَن...


دنیایم رآ ببازم در پَسِ عطر تنت