وای که محیط  اینجا چقد دوس داشتنیه.... خاطرات رو که میخونم خونی تازه ای تو رگهام میجوشه.. حتی خیلی از خاطرات رو یادم رفته بود... کاش هیجپچ وقت این وبلاگهانون تعطیل نمیشد!  من همچنان مث بقیه درگیر فراز و فرودهای زندگی هستم... زندگی متاهلی پخته تر و سخت تر از این  حرفها بود که دوران نامزدی بهش فک میکردم.... للبته حال الانم رو بیشتر دوس دارم و الان خوشبخت ترم!! چون یه فرشته کوچلو همراهمه! انشاالله دخترم تا 5ماه دیگه تو بفلمه! کاش یه جوری میشد دوباره اسن وبلاگ ها به روزای اولشون بر میگشتن.... وای یادش بخیر چه دوستای مجازی خوبی داشتم....