صبوری های تو
خیالت راحت...
من جز آغوش تو به دیوارهم
تکیه نمیدهم...

سجادم اعتراف می کنم عاشقت نبودم ،به زور عاشقت شدم
هنوز هم شاید نباشم اینی هم که هستم نتیجه صبوری و صبوری و صبوری توست!!!!!اما...
اعتراف میکنم وقتی دو سه ساعتی ازت خبری نمیشه دیوونه میشیم!! …
نمیدونم چرا گاهی اوقات دوس دارم اذیتت کنم نمیدونم شاید تاثیر این همه حرف و حدیث هاییه که یه عمر به گوشم رفته!! پدرت در اومد تا خودت رو به من قبولوندی!! این قدر این وسط بهمون گفتن به پسرا اعتماد نکنید.....اینقدر اعتماد نکردم که هم تو هم خودمو رو دارم داغون میکنم!!
اما.....آقا سجادم نگران نباش:
یک روز طلوع خورشید را در اغوشت خواهم دید
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 21:35 توسط نفسش
|
هیچ وقت فکر نمیکردم عاشق بشم اینقدر به خودم سخت گرفته بودم که همه جور حسی رو از دست داده بودم