این شعرهابروند به جهنم...!

 

من مجنون آن لحظه ام که...

 

قلبت زیر سرم دست و پابزند



الان یه  sms به دستم رسید:

"اشک تو چشام داره جاری میشه چه اجساس قشنگی"

آره سجادم تو چشات اشک جمع شده که با غلط املایی هم نوشتی!!

از آخرین باری که اومدی خواستگاری بابام شرط خونه گذاشت سنگ انداخت جلو پات اندازه سیلو!! که بری و عاشقی یادت بره!!!..اما...تو سجاد منی...مرد منی...مگه یادت میره رفتی بماند چه چیزا سرت امد با خانواده ت دعوا شدی و...به آب و آتیش زدی و....امشب مادرت میاد خونه مون که بگه مشکل خونه هم حله!!!!!! از قرار معلوم دیگه مشکلی نیست خدایا کمک کن دیگه بابام بازی در نیاره همه چی ختم بخیر شه!! سجادم تو با این اشک شوقت امیدوارم کردی دلم رو روشن کردی!!



پس می زنم لحظه هآ را ...


تآ برسم به بُلندای آغوشِ مردانه اَت ...


که در آغوشم بگیری و مَن...


دنیایم رآ ببازم در پَسِ عطر تنت