آزمایش عقدمون
صبح رفتیم آزمایش دادیم وای چقد سخت بود آخه ما هنوز رودربایستی مون از هم نریخته بود البته بیشتر من تو که داشتی رو ابرا راه میرفتی هرز گاهی برادرم میکشیدت پایین!!! اون لحظه که تزریقاتی صدا زد عروس خانوم نمیدونستم ذوق کنم یا از خجالت آب شم!! خب البته ما هم دیونه ایم دیگه فوری فردای خواستگاری رفتیم آزمایش تقصیر این برادر دیونه مه!!!
ولی چقد بهت خندیدم که جلو من یه لیوان دادن بهت که بری دستشویی که دقیقا جلو من بود!!! اونش هم به جهنم دستشویی مدار بسته داشت!!!
خخخخخخخخخخ سجادم نمیدونی چقد بهت خندیدم 
از شانس ما هم تا پس فردا جواب رو نمیدن!!! تا اون موقع فک کنم دیونه شیم تو که روزی60بار زنگ میزنی به نظرت آزمایشمون بهم میخوره اگه استرس دیونه م نکنه تو دیونه م میکنی!!
اما.......امروز به یه آرامش نسبی رسیدیم اینو دقیقا از لحن تو میفهمم خوب مث اینکه داره باورت میشه دارم مال خودت میشم!!
دیشب باز شروع کردی بهونه گیری گله کردن از رفتار خشک از اینکه حرفام رو نمیزنم اما سجادم یادت باشه:
ليــاقــت ميخــواهد...
.
.
بــودن در قلــب دختــرکي که تمــام دنــيايش ،
حــرف هاي نــزده اش است...!!

می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم
در دورترین نقطه … دقت کن
رسیدن به من آسان نیست , اگر همتش را نداری
آسیب به درخت نرسان
به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش …………….!!!
هیچ وقت فکر نمیکردم عاشق بشم اینقدر به خودم سخت گرفته بودم که همه جور حسی رو از دست داده بودم